Friday, May 8, 2009

«پوپولیست ها به بهشت می روند»


این روزها از همه جا خبرهای جالبی می رسد.فروش میلیاردی اخراجی ها،احداث پالایشگاه در کلاه

قرمز آباد سفلا،دست دادن چاوز همان پدر معنوی پوپولیست های ایرانی با اوباما و یا تقدیر وزیر ارشاد

از مسعود ده نمکی.

بگذارید درباره سینما صحبت کنم.از فروش بالای اخراجی ها مدت زیادی نمی گذرد.من از این فروش

تعجبی نکردم البته سهمی هم از آن نداشتم،چون به دیدن فیلم نرفتم.وقتم برایم بیشتر ارزش داشت.اما

فروش بالای اخراجی ها فکرم را مشغول کرده بود که چرا مردم برای دیدن شوخی های پیش پا افتاده و

کوچه بازاری حاضرند نصفه شب ودر سانس ویژه هم به تماشای اخراجی ها بروند.البته من نمی توانم به

کسی بگویم که به دیدن چه فیلمی برود یا نرود،اما این را می توانم بگویم که سلیقه ی فیلم دیدن ما خیلی

پایین است.این شاید خیلی هم تقصیر مخاطب نباشد.منظورم این است که چون سینما گران تحسین شده ای

مانند فرمان آرا،کیارستمی،مهرجویی،بیضایی و قبادی و...سال تا سال فیلم نمی سازند،و اگر هم بسازند

فیلم هایشان توقیف می شود یا سانسور می شود یا کنار خیابان به فروش می رسد،امکان بالا رفتن سلیقه

مخاطب عملا از بین می رود.پس فیلم هایی باقی می ماند مثل اخراجی ها،چهارچنگولی وسوپر استار و

باقی شاهکار های سینمای ایران!!!

این صحبت در مورد تلویزیون هم صادق است. حالا اگر در سینمای ما شرایط عادلانه ای حاکم بود

وهمه ی فیلم سازان با شرایط یکسان فیلم می ساختند،آن وقت سلیقه ی بیننده هم بالا می رفت واین

فیلم های پوپولیستی کمتر روی پرده می آمد وراه برای امثال ده نمکی باز نمی شد که فکر کنم در

عمرشان فقط در دو ژانر سینمای دفاع مقدس و هشت سال دفاع مقدس فیلم دیده باشند!!!

Monday, February 16, 2009

ای کاش نامه


ای کاش کمی فکر می کردیم.

ای کاش گوش شنیدن داشتتم.

ای کاش اینقدر از فرهنگ چندین و چندهزار سالمان حرف نمی زدیم.

ای کاش کمی فرهنگ و شعورداشتیم.

ای کاش آشغالانس هایمان همیشه ساعت 9 می آمدند.

ای کاش در مدرسه ها کمی استعداد شکوفا می شد.

ای کاش اینقدر مدرسه ی غیر انتفاعی نداشتیم.

ای کاش اینقدر دانشگاه آزاد نداشتیم، چون تعدادشون از قسمت های پزشک دهکده هم بیشتر شده.

ای کاش درباره ی کسی قضاوت نمی کردیم.

ای کاش هیچ رو با هیچی قاتی نمی کردیم.

ای کاش گند هیچی رو در نمی آوردیم.

ای کاش سینمای معنا گرا نداشتیم.

ای کاش نه ارشاد می شدیم نه ارشاد می کردیم.

ای کاش گشت ارشاد نداشتیم.

ای کاش sex نمی فروخت.

ای کاش مردم سالاری دینی رو می فهمیدیم یعنی چه.

ای کاش امثال مسعود ده نمکی آچار فرانسه نبودند.

ای کاش هیچ دانشجویی از بالکن خابگاهی به پایین پرت نمیشد.

ای کاش مردم به جای اینکه ماشین مدل بالا داشته باشند،کمی فرهنگ داشتند.

ای کاش سالها نام نداشتند.

ای کاش آینده ای برای خودمون میدیدیم.

Sunday, January 4, 2009

او با ما نبود


الان یکی دو ماهی از توقیف مجله ی شهروند امروز می گذرد.مجله ای حرفه ای که واقعاً

کارش را خوب انجام می داد.مجله ای وزین به قول آقای آرمین.اما در پیرو سیاستی کهنه یعنی سیاست نخبه کشی ما،شهروند امروز هم به نوعی به قتل رسید آن هم از نوع درجه اول،توقیف شد.بله به همین راحتی.

مگر ما مجله و یا روزنامه یا رسانه ای احتیاج داریم که انتقاد کند یا حرف هایش را شفاف بیان کند؟ مگر اصلاً چیزی برای انتقاد کردن وجود دارد؟ مگر بدی یا مشکلی هم وجود دارد؟ من که فکر نمی کنم!! پس چه بهتر که امثال مدرسه،شرق،هم وطن،سلام،جامعه و... توقیف شوند تا مردم همچنان در جهل نادانی بمانند،همچنان فکر کنند خیلی با فرهنگ هستند که نیستند،همچنان ساسی مانکن گوش کنند، همچنان سرانه ی مطالعه ی آنها کمتر از5 دقیقه باشد، همچنان نتوانند مثل آدم صف تشکیل دهند و همچنان ساندویچ های فری کثیف برایشان مهمتر از مشکلات فرهنگی و اجتماعی باشد.به جهنم که شهروند توقیف شد!!

انگار پیروزی اوباما برای مجله ی شهروند امروز خوش اقبال نبود وپرونده ی شهروند در شماره ی 71 با اوباما ودخترش روی جلد ،بسته شد.

Tuesday, September 2, 2008

فرق انسان با حیوان



انسان می کشد و می کشد و می کشد بدون دلیل

حیوان فقط بعضی وقت ها می کشد آن هم با دلیل

انسان غذا می خورد، حیوان هم غذا می خورد

انسان تولید مثل می کند، حیوان هم تولید مثل می کند

اما انسان فکر می کند،حیوان با اینکه فکر نمی کند گاهی اوقات خیلی فهمیده تر از انسان است

انسان گاهی به خانواده اش اهمیت نمی دهد،حیوان گاهی به خاطرِحفاظت از خانواده اش می میرد

انسان می تواند بهتر باشد لااقل می تواند سعی کند،حیوان تغیر ناپذیر است

انسان ها با هم کنار نمی آیند، حیوان ها کنار می آیند

آیا انسان از حیوان پست تر است؟

آیا انسان حیوان ناطق است؟

آیا انسان خطرناک ترین حیوان است؟

آیا انسان می تواند صلح برقرار کند؟

خداوند انسان را آفرید و به خود احسنت گفت اما نه انسانی که هر روز هم نوع خود را می کشد،غارت

می کند،جنگ می کند،دروغ می گوید

انسان باید انسان باشد وگرنه چه بهتر که حیوان باشد!!!

Friday, August 15, 2008

ما کجا،اونا کجا؟


چند وقت پیش برنامه ای رو از کانالM-TV میدیدم که البته الان دوباره داره اونو پخش می کنه.اسم برنامه Two-A-Days و در مورد تیم فوتبال آمریکایی یه دبیرستان به اسم Hoover و مسابقات اون بود.چیزی که واقا بعد از دیدن این برنامه نظرمو جلب کرد،امکانات بی نظیری بود که در اختیار این مدرسه و به طور مشخص در اختیار این تیم بود.ورزشگاه اختصاصی،پوشش مسابقات از طریق تلویزیون و حتی اسکورت پلیس وقتی می خواستن به ورزشگاه دیگه ای برن.بعد از دیدن چند قسمت از این برنامه،واقا حسرت خوردم و به قول انگلیسی هاday dream می کردم.از خودم پرسیدم چرا ما هیچی تو دوران دبیرستانمون نداشتیم؟چرا ما تو پیش دانشگاهی حتی یه زنگ ورزشم نداشتیم؟ چرا ما هیچ جایی نداشتیم که یه کم خودمونو خالی کنیم،یه کم بخندیم و ورزش کنیم؟ چرا به جای اینکه یکی به ما اهمیت بده،تو خیابون تو سرمون میزنن؟بعد از این ماجرا،یاد ماجرای جالب تری افتادم.سال سوم دبیرستان یعنی دو سال پیش،رفتیم برای مسابقات بسکتبال منطقه.محل بازی سالن داغون اسدی بود که من قبلا نرفته بودم.سالن اونقدر داغون بود که تیم ما هم قسم شد که زودتر بازی رو ببره و فرار کنیم.از جاذبه های توریستی اونجا دستشویی اون بود که از 6 کیلومتریش نمی شد رد شد.تا امروز 6 روز از المپیک گذشته،آمریکای جهانخوار فقط تا حالا 10 تا طلا گرفته و بعد از چین مقام دوم رو داره.حالا قضاوت و نتیجه گیری باشه با خودتون.

-0راهای پیشنهادی نویسنده برای ازبین بردن مشکلات احتمالی برای جوانان و ورزش:

1-افزایش مدارس غیر انتفاعی به مساحت کمتر از یک لانه موش،برای پیشبرد اهداف آموزشی،فرهنگی و ورزشی

2-افزایش نیروهای محترم انتظامی در خیابانها به منظور افزایش هیجان زندگی مردم، به خصوص جوانها

3-کم کردن هرچه بیشتر بودجه ی آموزش و پرورش

4-حذف زنگهای ورزش از ساعت کار مدارس



Tuesday, August 12, 2008

غریبانه



پس کی می رسد روزهای شادی...
کی می رسد روزی که دیگر در خانه ی خودم احساس غربت نکنم
کی می رسد روزی که در خانه ی خودم تهدید نشوم، تحقیر نشوم، تبعید نشوم
کی می رسد روزی که مردمِ کشور من انسان باشند، برادر باشند، هم میهن باشند
کی می رسد روزی که جوانانِ کشور من بارور باشند، شکوفا باشند، خوشبو باشند، چیده نشوند
کی می رسد روزی که دیگر شادی کلمه نباشد معنا باشد، غم معنا نباشد کلمه باشد
کی می رسد روزی که آرزوها خار نباشند در چشم مردم
کی می رسد روزی که افکارپتک نباشند و زبانها نیش
کی می رسد روزی که ایمان سلاح نباشد اعتقاد باشد
کی می رسد روزی که ایران آباد باشد، آزاد باشد،ایران باشد

Monday, August 11, 2008

اینجا عراق صدای فلوجه!!!ه


یادم هست یکی که بعدا خواست اسمش فاش نشه میگفت ایرانیا خیلی تحملشون

زیاده ولی من باید بگم که کاش به جایِ اینکه تحمل میکردیم ، یه کم اعتراض میکردیم .شاید ایرانیا باید یاد بگیرن که یه کم هم سوال کنن،نقد کنن، جواب بخوان . باید یاد بگیرن از کلمه ی چرا بیشتر استفاده کنن،مثلا بپرسن چرا تورم اینقدر زیاده؟ یا چرا تو زمستون گازمون قطع میشه؟ مگه ما دومین ذخایرِ گازِ جهانو نداریم؟ یا بپرسن چرا بنیادِ مستضعفان باید نفت بفروشه؟ یا این که چرا ما با سی سال فروختنِ نفت فقط داریم به عقب برمیگردیم؟ وخیلی چرا وچگونه هایِ دیگه که میشه باهاش یه عالمه کتابِ چرا وچگونه نوشت،از همونا که فرزندانِ ایران برایِ نوشتنِ تحقیقِ علوم ازش زیاد استفاده میکنن.یه چیزِ دیگم یادم هست، وقتی که آمریکا به عراق حمله کرده بود، (به قولِ شبکه ی خبر،جنگِ سلطه) خبرنگارِ واحدِ مرکزیِ خبرهمش از نبودن آب و برق تو فلوجه خبر می داد،ولی الان حتما خبرنگارِ واحدِ مرکزیِ خبرِ عراق باید بیاد ایران و همون خبرا رو بده!!!!